تبلیغات
راوی - یک روز با کتاب در اتوبوس

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه 28 مهر 1392-02:08 ب.ظ



هوا تازه روشن شده بود و خبری از سو سو زدن ستاره های سپیده دم نبود.جلیل چشمانش را با انگشتان شصت و اشاره به هم می مالید تا کم کم حساسیتی که بعد از بیدار شدن به نور و روشنایی دارد کاسته شود و با تب و تاب زیاد از تخت میپرد روی موکت جلدی کمدش را باز می کند و لباس های بیرونش را می‌پوشد و کمی هم جلوی آیینه می ایستد خودش را بگی نگی نور و  نوار می کند و بعد کوله پشتی رو که دیشب از رفیقش به عاریه گرفته بود را باز می کند به طرف قفصه کتاب ها می رود آنها را زیرو رو می کند پنج داستان جلال و سانتاماریا سیدمهدی شجاعی را بر می دارد داخل آن جاسازی می کندو سپس کوله پشتی را بر می دارد روی شونه هاش می گذارد از هم اتاقی های خوابگاهی اش محمد و نادر خداحافظی میکندو در اتاق را تا نیمه باز نکرده که محمد هوار میکشد کجا صبح به این زودی؟ خیر انشاالله آق جلیل! بله که خیره! می خواهم برم نادری بعدش هم ترمینال اگه کاری دارید تا واستون انجام بدم! نه! برو خدا به همرات!  لختی می ایستد و بعد به راه هش ادامه می دهد و در راه  نگاهی به آسمان می کند اما گردو غبار و دود غلیظ همراه با گرمای کلافه کننده اهواز آسمان را از دیده ها قایم کرده و آسمان در شهر اهواز نه به رنگ آبی بلکه خاکستری است! جلیل سری تکان می دهد و به حال خودش و ساکنین شهر غبطه می خورد و چون کاری ازدستش بر نمی آید راهش را می گیرد و می رود چند لحظه بعد به ایستگاه اتو بوس می رسد و روی یکی از صندلی های مسخف می نشیند به انتظار اتوبوس که یهو یادش می یاد  چند تا کتاب داستان توی کوله پشتیش و کتاب سانتاماریا جلد یک را در می آورد و شروع به خواندن می کند تا اتوبوس رسید داستان سانتاماریا را که خیلی کنجکاوش کرده بود را خواند و فهمید که سانتا ماریا همان مریم مقدس است در همین حین اتوبوس توقف می کند و شوفر داد می زند ساعت، امانیه، نادری جلیل سوار می شود و یه حساب سرانگشتی دوتا چهارتا می کند که تا نادری حداقل نیم ساعت راه  پس با این حساب می شود چند داستان از سانتا ماریا راخواند. روی صندلی وسط اتوبوس می نشیند و شروع به مطالعه کتاب می کند و داستان پدر عشق و پسر است که یک یهو بغل دستی اش روی شانه اش می زند ببخشید آقا چی می خونید؟ جلیل:کتاب داستان از سید مهدی شجاعی به نظر می رسد مجموع آثارش باشدچون من قبلاً داستان پدر عشق و پسر رو خوانده بودم جلیل: شما هم اهل مطالعه ای مسافر:ای گه گاهی جلیل: عموماً چی می خونید؟ من از شهید مطهری چند کتاب خوندم که واقعاً قلم قوی دارند جلیل: از شهید مطهری چی خوندی؟ عدل الهی، ده گفتار،نظری به نظام اقتصاد اسلامی جلیل: بارک الله! اتفاقاً من هم از ایشون کتاب خوندم مثلاً همین دیروزکتاب مسئله حجابش و خوندم چون من مسئول امور فرهنگی خوابگاه ها م قصد دارم با این کتوب مسابقه کتابخانی برگذار کنم هم برای خواهران و هم برای برادران جلیل با بغل دستیش گرم صحبت بود که اتوبوس به نادری می رسد و مسافران بدون إن و من راننده پیاده می شوند جلیل هم با دوست تازه آشنا شده چند قدمی هم کلام می شود و تازه یادش آمده که اسمش را نپرسیده! می پرسد راستی اسمت چی بود؟محمد ، محمد شعبانی دانشجوی ترم پنج مهندسی مکانیک جلیل: کدوم دانشگاه محمد: چمران جلیل:واقعاً راس می گی من هم چمران علوم سیاسی می خونم دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی محمد: ببخشید شما آقای؟جلیل جلیلیان و بعد از همدیگر جدا می شوند چند قدمی از هم دور می شوند که جلیل یهو هوار می کشد جلیل جلیل واستا کارت دارم  شماره تو بده شماره من و هم داشته باش اگر کتابی یا چیزی خواستی یا سیر مطالعاتی بهم خبر بده چون دوستانی دارم که در این زمینه ها می‌تونند راهنمای خوبی برات باشند و بعد راه هشان را از همدیگر جدا می کنند. جلیل به ایستگاه منطقه دو میرود تا با سرویس های آنها به ترمینال آزادگان برود. آخه باید برای خواهرش که فردا می خواهد برود دانشگاه اصفهان بلیت تهیه کند ایستگاه منطقه دوجلیل روی صندلی جلو پشت سر رانند نشسته کتاب سانتاماریا را باز کرده و مطالعه می کند که یهو چند تا از این بچه ژیگولا پشت سر هم وارد می شوند و شروع به تیکه انداختن می کنند اً باز این بچه درسخونا رو دیدم !چقد سوسولن اینا ! واقعاً حالم و به هم می زنند وقتی قیافشونو می بینم...در حین بستن درب اتوبوس یه مرد میان سال داخل می شود صدای غژی درب تمام نشده بود که جلیل با تعارف مرد سر پا ایستاده رو جای خودش می نشاند و خودش سر پا می‌ایستد و مرد سر صحبت را باز می کند می پرسد کتاب چی توی دستت؟ داستان پدر جان !و بعد جلیل رشته کلام را از مرد می قاپدو شروع به تعریف و تمجید از نویسنده کتاب می کندبلا فاصله پیرمرد می گوید مشکل ما اینه که مردم دسیپلین استفاده از کتاب را نمی دانندجلیل:انگلیس تون هم بد نیست پیرمرد:من کارمند شرکت نفت آبادان بودم حالا باز نشسته شدم و چون زیاد به کشور های مجاور می رفتم زبان و آن موقه یاد گرفتم جلیل : اهل مطالعه هم هستید پیرمرد: آره من بیشتر اوقات شعر می خونم جلیل: از کی بیشتر می خونید؟ حافظ و سعدی جلیل: از شعرای جدید کسی رو می شناسید؟ نه به یاد نمی یارم جلیل: یه شاعر جدید هست به اسم فاضل نظری غزل های عارفانه جالبی داره پیر مرد: اسم کتابش چی بود؟ جلیل : گریه های امپراطور پیرمرد : اسمش و شنیدم اما هنوز نخوندمش اتوبوس ایسگاه  لشکر می ایستد پیرمرد لبخندی به نشانه تشکر به جلیل می زند وبعد پیادده می شود جلیل دوباره  سرش به مطالعه گرم نشده که باید پیاده شود جلدی بلیت رو می گیردو سریع برمی گردد چون  نیم ساعته دیگر کلاس استاد آل غفور شروع می شودو اصلاً دوست ندارد کسی قبل از ایشان وارد کلاس شوند جلیل به موقه می رسد  و استاد درس رو شروع می کند از دیدگاه روستو یکی از عوامل توسعه سیاسی تیراژ بالا کتاب هاست چون هر چه سطح سوادو مطالعه افراد جامعه بالا باشد میزان  تأثیر گذاری بیشتر خواهد بود.سئوال استاد: به نظر شما از چه راه هایی می توان میزان مطالعه و فرهنگ آن را در جامعه بالا برد؟ جلیل استاد با برنامه ریزی درست مثلاً رهبر انقلاب با این همه مشغله کاری و فکری باز هم وقت می کنند دن آرام شو لو خوف و جنگ و صلح تولستوب بخواند که این یک فرهنگی ایست که باید در جامعه نهادینه شود. یکی دیگر از دانشجویان جواب می دهد ببخشید استاد در کلان شهری مثل اهواز از هر منطقه ای بخواهی به منطقه دیگری بروی حداقل یه رب نیم ساعت طول می کشد و هر کسی تو این مسافت روزان 10 صفحه مطالعه کند حداقل هفته ای یک کتاب می تواند تمام کندو ازاین طریق وقت های تلف شده رو زنده کند جلیل تصدیق می کند و استاد با تکمیل حرف های جلیل کلاس را به پایان می رساندو جلیل از فردای آن روز مشتری پرو پا غرص کتاب توی اتوبوس می شود....

نویسنده: هومان خدابخشی

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 25 اسفند 1392 04:48 ب.ظ


بلیط اتوبوس
یکشنبه 14 مرداد 1397 11:21 ب.ظ
ممنون مطلبتون خیلی کامل بود
feet complaints
شنبه 25 شهریور 1396 07:25 ق.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto a colleague
who has been conducting a little homework on this.
And he in fact ordered me dinner simply because I discovered it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending some time to talk about
this subject here on your internet site.
http://boyernigfdvqvur.snack.ws/leg-length-discrepancy-women.html
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:48 ق.ظ
There is certainly a lot to learn about this subject.
I love all the points you've made.
http://rosaleeengels.soup.io/post/594711994/Hammertoe-Pain-Medication
دوشنبه 5 تیر 1396 07:31 ب.ظ
Loving the info on this website, you have done outstanding job on the posts.
leighanntrezise.bravesites.com
دوشنبه 22 خرداد 1396 02:29 ب.ظ
Hiya very cool website!! Guy .. Beautiful
.. Superb .. I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I'm happy to seek out a lot of helpful info right here in the post, we want work out more strategies in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
https://natachabossier.wordpress.com/2015/06/25/how-to-help-hammer-toe-pain
یکشنبه 21 خرداد 1396 11:30 ق.ظ
Simply wish to say your article is as astonishing. The
clearness for your post is just great and that i can suppose you are knowledgeable on this
subject. Well along with your permission let me
to clutch your feed to stay updated with coming near near post.
Thanks 1,000,000 and please continue the gratifying
work.
https://ludietabbert.wordpress.com/2015/06/25/hammertoe-repair-procedure
یکشنبه 21 خرداد 1396 10:27 ق.ظ
Excellent article. Keep posting such kind of info on your blog.
Im really impressed by your blog.
Hey there, You have done an incredible job.
I'll certainly digg it and for my part recommend to my friends.
I am confident they'll be benefited from this website.
http://wellsgyxktqotsd.exteen.com/20150627/nonsurgical-hammer-toe-repair
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:29 ب.ظ
Magnificent beat ! I would like to apprentice while you amend your web
site, how can i subscribe for a blog website?
The account aided me a applicable deal. I have been tiny bit acquainted of this your broadcast offered
vibrant clear idea
sharitahorimoto.blogas.lt
شنبه 13 خرداد 1396 04:51 ق.ظ
Good day very nice blog!! Man .. Beautiful .. Superb .. I'll bookmark your website and
take the feeds additionally? I am glad to search out numerous
helpful information right here in the post, we'd like work out more strategies in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
http://broganliftt.wordpress.com/category/heel-pain
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 04:05 ب.ظ
Hi, I think your website might be having browser compatibility issues.

When I look at your website in Firefox, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, amazing
blog!
dennygoodson.bravesites.com
جمعه 29 اردیبهشت 1396 07:54 ق.ظ
Thanks for finally writing about >راوی - یک روز با کتاب در اتوبوس
<Loved it!
http://linda9white59.exteen.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:50 ب.ظ
We are a gaggle of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your website provided us with valuable info to work on. You've done a formidable
task and our entire community will probably be grateful to you.
ameblo.jp
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 07:54 ب.ظ
This is the right website for anybody who would like to understand this topic.
You know a whole lot its almost tough to argue with you (not that I actually
would want to?HaHa). You definitely put a brand new spin on a subject that's been discussed for a long time.
Wonderful stuff, just great!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:34 ق.ظ
For most up-to-date information you have to go to see
world wide web and on world-wide-web I found this web page as a best website for most recent updates.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:05 ق.ظ
I love what you guys tend to be up too. This sort of clever work and coverage!
Keep up the great works guys I've included you guys to
blogroll.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 01:38 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you hire someone to do it for you?

Plz answer back as I'm looking to design my own blog and would like to know where u got this from.

cheers
ایمان
شنبه 3 اسفند 1392 12:23 ب.ظ
سلام هومان یه کم زیاد طولانی شده بود، شروعش خیلی خوب و تکنیکی بود ولی آخراش اصلا به اولش می خورد...
یک طلبه ایذه ای
چهارشنبه 4 دی 1392 09:25 ق.ظ
سلام
خداقوت......
فردین
شنبه 4 آبان 1392 05:02 ب.ظ
سلام.
متن خوبی بود. وایراست شود بهتر هم می‌شود.
یاعلی
سین قاف
دوشنبه 29 مهر 1392 08:22 ب.ظ
سکوت می کنم چون موضوع خوب بود لکن نوشته حق مطلب رو ادا نکرد.
دوشنبه 29 مهر 1392 03:04 ب.ظ
جلیل جان: بعضی ها نق می زنن نقد بلد نیستن خونتو کثیف نکن
دوشنبه 29 مهر 1392 12:54 ب.ظ
جلیل جان!عزیزم ، خودت متنت را یه بار خواندی ببینی چند تا غلط کردی!! بخخشید غلط داری. هرچند نوشتن برای مجله ی روشن فکرها بهتر از این نمی شود!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر