تبلیغات
راوی - از خانه تا دانشگاه و شاید هم کمی آن طرف تر از دانشگاه...

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه 12 مهر 1392-08:13 ب.ظ



مهتاب هنوز در آسمان  خانه‌مان خود نمایی می‌کند سر جایم  غلت می زنم؛ خوابم نمی‌برد؛ برادر کوچکترم هم فهمیده، تو دماغی غر می زند: داداش! چی کار می کنی؟ پاهات رو از رو دماغم بردار، خفه شدم.

همین جور که دارم به فردا فکر می کردم، پاهایم را جابه جا می کنم. به اولین روز دانشگاه، به این که چه تفاوتی بین دانشگاه و مدرسه است.برادرم محمد می گفت یه فرق دانشگاه با مدرسه اینه که آزاد می تونی فکر کنی، دیگه نمی ذاری که معلم برات فکر کنه و تصمیم بگیره.به این که از کجا اومدی؟ می خوای چی کار کنی؟ می خوای چه جور زندگی کنی؟ البته محمد می گفت این سوال ها به سنت هم ربط دارد. دیگر تو بزرگ شده ای. دوستش می گفت: ول کن بابا این چه سوالاتیه؟ می خوای بچه رو از راه به در کنی!

پدرم جل وپلاسم را عقب نیسان بارش  جا می دهد؛ زودتر از همه بیدار شدم و آماده دم در ایستاده ام .مادرم قرآن می آورد و برادر کوچکم خواب آلود پشت سرش کاسه ی آب.یاد حرف های محمد می افتم محمد می گفت توی دانشگاه دیگه تنها نباید به فکر خودت بلکه باید به فکر مردم هم باشی. چطور می شود به فکر مردم بود؟  محمد می گفت این که چرا ما همیشه باید نون نفت رو بخوریم و دست رو دست بذاریم و فلانی هم تا ناز و نیزی کرد، جنسی به ما نفروشه و از ما التماس و از او عشوه اومدن؟ از زیر قران رد می شوم و همچنین از زیر اشک های ریز ریز مادرکه می خواهد هر طور شده آن ها را از چشم من دور نگه دارد.بغض کرده ام ولی به روی خودم نمی آورم می خواهم سوار ماشین شوم که یکهو از ناحیه ی پشت شلوار احساس خنکی می کنم نیم دایره ای به عقب بر می گردم پشت شلوارم به اندازه ی یک دایره خیس شده، برادرم آب را به شلوارم ریخته است این به جای اون درد این را می گوید و فرار می کند پدرم می‌خندد مادر چیزی نمی گوید هر طوری شده سوار می شوم...

پدرم معمولا هنگام  رانندگی تا حرف مهمی پیش نیاید، چیزی نمی گوید.به یاد محمد و حرف هایش می‌افتم. محمد می گفت توی دانشگاه فکرت باز می شود دیگر به جای این که به توپ پلاستیکی و مسابقه ی فوتبال با بچه های محل فکر کنی دغدغه ات می شودبه این که چطور می توانی به اقتصاد مملکتت خدمت کنی؟ کاری کنی که مردم برای خرید کالاها هی چشمشون به صرافی ها نباشه که کی دلار پایین می آد تا بتونن فلان جنس رو بخرن.و دست آخر هم دلار پایین نیاد و فلان شرکت جنس بنجلش رو روز به روز به قیمت سرسام آوری به ما بندازه. خیلی هم کار سختی نیست همین که بتونی یه شیر آبی بسازی که چکه نکنه یعنی به مردمت خدمت کردی.این را محمد می گفت.البته دوستش موافق نیست میگه پسر آسه برو آسه بیا که گاوه شاخت نزنه. این جاها محمد یخه ی دوستش را سفت می چسبید و می گفت اگه این دانشجوا به مسائل مملکتشون فکر نکن و راه کار ندن پس کی باید به فکر مردم باشه، هان. که البته من می‌دویدم میان حرف هایش و می گفتم خب داداش من دیگه باید برم، مسابقه ی فوتبالم داره دیر میشه!

جاده می رود و ما هم می رویم. پدرم در حالی که چشمانش به جلو  است می گوید:پسرم تو دانشگاه کاری کن که من و مادرت رو روسفید کنی. به این فکر می کنم که چطور می شود پدر و مادرم را سرافراز کنم؟ انگار که تا به حال بلند بلند فکر می کردم و پدر حر ف هایم را شنیده باشد، خودش جوابم را می دهد: خوب درس بخون تا بتونی به درد پدر و مادر هایی امثال من و مادرت که این همه براتون زحمت کشیدیم، بخورید، به درد مملکتتون...

سری تکان می دهم و  زیر لب می گویم: چشم.

از کنار جوی آبی  که به گمانم برای مزرعه ی برنج کنار جاده می رود، عبور می کنیم. قاب چشمانم از مزرعه ی برنج گره می خورد به تابلویی: به دزفول شهر مقاومت خوش آمدید...

مقاومت؟ پدرم می گوید: آره مقاومت.اوایل جنگ، رژیم بعثی خمپاره هاشون رو آوار کرده بودن رو سر مردم دزفول به زنه و بچه و پیر و جون هم رحم نمی کردن. اما این مردم مقاومت کردن ...

سری تکان می دهم و  می گویم: اوهوم... و دوباره توی لاک  خودم می روم. به حرف های پدر و  محمد فکر می کنم.شاید اگر می تونستم خوب درس بخونم و همت می کردم، از اون همت های معروف فوتبالیم و می تونستم با بچه های دانشگاه یه تیم تشکیل بدم همون چیزهایی رو که محمد می گفت همه اش رو نه ولی لااقل می تونستیم به قول داداش محمدم مهر و تسبیح خودمون رو از چین وارد نکنیم و در مقابل بعضی ها که می خوان بهمون گل بزنن بایستیم. شاید معنای مقاومت که پدر می گفت، همین باشد. ناسلامتی من امروز دیگه دانشجو شدم.

در این فکرم که به دانشگاه می رسیم.نمی گذارند ماشین را داخل بیاوریم.پدرم ماشین را به گوشه ای می‌زند و داخل می شویم. دم در بعضی از دانشجویان با لبخند بهمان گل می دهند. انصافا دستشان درد نکند . در طول ثبت نام خیلی کمکمون کردن از گل دادن بگیر تا اینکه حتی برامون کپی هم می گرفتن.به نظرم اولین دوستی که پیدا کردم یکی از همین بچه های ترم بالایی بود. حالا خسته روی چمن محوطه ی دانشگاه نشسته ام .از بس این ثبت نام طول کشید که نتوانستم حتی خوب دانشگاه را ببینم.پدرم هم کنارم نیست، رفته تو جلسه ای که دانشگاه برا والدین ترتیب داده البته ما هم جلسه ی جداگانه ای رفتیم. خانواده ی شهیدی را آورده بودند که می گفتند دکترای مهندسی شیمی است؛ شهید هسته ای.چیزی که توی جلسه ذهن مرا درگیر کرده بود این بود که چرا این بنده ی خدا را شهید کردند؟ اصلا کی او را شهید کرده؟ چرا همچین کاری کرده؟ مگر این دکتر برایشان چه خطری داشته؟ بابام همیشه می گفت بعضی ها هستند که نمی خواهمد ما موفق شویم .نمی دانم حرف بابا چقدر درست است، باید فکر کنم...

 سرم را بالا می آورم که ناگهان دوربینی که در دست یکی از همین بچه های ترم بالایی است، روبه رویم قرار گرفته و فیلمبردارش می گوید: آرزوت چیه؟ کمی فکر می کنم. دلم می خواهد بگویم:« مثل این شهید هسته ای به مملکت خدمت کنم...» ولی نمی دانم چرا گفتنش برایم سخت است. دست دست می کنم. توی دلم می گم خدایا این از کجا پیداش شد. هان نگفتی؟ نمی دانم چه باید بگویم.شاید آن چه در دلم است را بگویم بهتر است ولی نمی توانم بر زبان بیاورم.پاک گیج شده ام.در همین لحظه پدرم مرا صدا می زند: محمد! بابا بیا یه لحظه . خدا پدر پدرم را بیامرزد که چه به موقع مرا نجات داد:چشم بابا دارم میام .

 

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 29 مهر 1392 03:54 ب.ظ


https://www.youtube.Com/
جمعه 21 اردیبهشت 1397 04:33 ب.ظ
Very іnterestring subject , thanks for posting . "Men who never get carried away should be." by Malcolm
Forbes.
Bungling Ben
یکشنبه 19 فروردین 1397 02:49 ب.ظ
Her name is Samantha Berg.
garciniacambogiapremium.net
شنبه 18 فروردین 1397 10:24 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
Robert's Blow Boy
پنجشنبه 16 فروردین 1397 11:19 ب.ظ
Ocfireflies- I believe that good RANT from time to time allows me personally to keep a clearer perspective on which I read here on HP.
on Bing. Plus personal personal websites are But wait that's an hour
or so so you multiply 3000 tons times twenty four hours in one day and now you will get 72000 tons daily 365 days annually.
Blundering Ben
پنجشنبه 16 فروردین 1397 04:40 ب.ظ
To build rely upon a relationship, you must expose some of the
secrets.
Blundering Ben
پنجشنبه 16 فروردین 1397 07:09 ق.ظ
Why would our restaurants be any distinctive from other people?
joma jewellery karma
دوشنبه 13 فروردین 1397 04:05 ق.ظ
There are numerous different points of interest in Prague: the Jewish ghetto
can signify additionally the non secular Prague tour whereas there for Easter.
Bungling Ben
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:45 ق.ظ
Geared towards marketing experts who plan to perform mobile marketing campaigns.
How you can increase your height?
شنبه 1 مهر 1396 08:06 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board
and I find It truly useful & it helped me out much. I hope to
give something back and help others like you aided me.
What makes you grow taller during puberty?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:55 ق.ظ
Yes! Finally something about Where is the Achilles heel?.
How can you get taller in a week?
جمعه 13 مرداد 1396 04:42 ب.ظ
I am really delighted to read this webpage posts which contains lots of useful information, thanks for providing these kinds of information.
womanlygroup8111.snack.ws
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:00 ب.ظ
What's up to every one, it's truly a good for me to go to see this site, it contains priceless Information.
Paigedenn.Hatenablog.com
دوشنبه 22 خرداد 1396 03:17 ب.ظ
Hey there, You've performed an incredible job. I will definitely digg
it and in my opinion recommend to my friends.

I'm sure they'll be benefited from this website.
exclusivecelebr2.exteen.com
یکشنبه 21 خرداد 1396 11:23 ق.ظ
I have been browsing online more than 4 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. In my view, if all webmasters and bloggers made good content as
you did, the internet will be a lot more useful than ever
before.
http://inconclusivetea7.soup.io/
پنجشنبه 18 خرداد 1396 04:51 ب.ظ
Your means of telling all in this post is truly
pleasant, every one be capable of effortlessly be aware of it, Thanks a
lot.
kristinetivis.blogas.lt
شنبه 13 خرداد 1396 06:15 ق.ظ
I seriously love your website.. Pleasant colors & theme.

Did you create this web site yourself? Please reply back
as I'm attempting to create my own personal site and want to know where you got this from or exactly
what the theme is called. Cheers!
ameblo.jp
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:27 ق.ظ
Unquestionably believe that which you said. Your favorite
justification seemed to be on the net the simplest thing to be aware
of. I say to you, I definitely get irked while people think about worries that they plainly don't know
about. You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing
without having side effect , people can take a signal. Will likely be back to get more.
Thanks
fretfuldesperad12.exteen.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:21 ب.ظ
Hi colleagues, how is the whole thing, and what you wish for to say
concerning this paragraph, in my view its really amazing in favor of me.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:08 ق.ظ
I have been surfing on-line greater than 3 hours lately, but I never found
any attention-grabbing article like yours. It is pretty worth enough for
me. In my opinion, if all webmasters and bloggers made good content material as you did, the internet can be a lot more useful than ever
before.
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:43 ق.ظ
Do you have a spam problem on this site; I also am
a blogger, and I was wanting to know your situation;
many of us have created some nice methods and we are looking to
trade methods with others, please shoot me an e-mail if interested.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:53 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.

I will be sure to bookmark it and return to read
more of your useful information. Thanks for the post. I will certainly comeback.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:04 ق.ظ
My programmer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.

But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on a variety of websites for about a year
and am worried about switching to another platform.

I have heard good things about blogengine.net. Is there a way I
can transfer all my wordpress posts into it? Any help
would be really appreciated!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 07:45 ق.ظ
bookmarked!!, I like your web site!
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 07:58 ق.ظ
It's awesome for me to have a web site, which is beneficial in support of my know-how.
thanks admin
فرشاد
یکشنبه 18 اسفند 1392 06:39 ب.ظ
هومن هومنه مثه هیچ کس نمیشه
ایمان
سه شنبه 13 اسفند 1392 08:11 ق.ظ
اون که باهات مصاحبه کرد احیانا از بچه های انجمن اسلامی نبود؟!
محمدرضا
یکشنبه 4 اسفند 1392 09:24 ب.ظ
سلام
برای تو عالی بود البته خدا نکنه مثل زیباکلام بشی.
در ضمن اون بنده خدایی که گفتی دکترای مهندسی شیمی داشت باید بگم دکترا نداشت مهندس بود.
سین قاف
چهارشنبه 24 مهر 1392 09:01 ب.ظ
همین جور ادامه بدی یه چیزی مث کواکبیان یا زیباکلام ازت در میاد.
خوبه ادامه بده، البته به قول حضرت استاد محمد ایراداتی داری که واسه بعدی هات کمشون کن.
هومان
دوشنبه 15 مهر 1392 10:19 ق.ظ
خوب درس بخون تا بتونی به درد پدر و مادر های امثال من و مادرت کا این همه براتون زحمت کشیدیم،بخورید،به درد مملکتتون...ای بابا چقد شعار پشت شعار،بسه دیگه!
محمد
شنبه 13 مهر 1392 09:20 ق.ظ
محمد می گوید جانمی جان ادامه بده . محمد می گوید داستانت یه خرده ایراد داره . محمد می خواست بگوید که مادرش صدایش زد محمد بیا نون بگیر و رفت !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر